♣ من خواب دیدم ♣
(((گفته بودم که از پست های مناسبتی بیزارم واسه همین شد که اون پست مسخره رو پاک کردم.مسائل سیاسی واقعا" ارزش اینو نداره که وبلاگی که عاشقشم و یاد آور دورانی از خاطراتمه با مسائل مزخرف پر شه و آخرش یه عده عقده ای و بی سواد ، دری وری تحویلم بدم ...من کلا" از این سیستم و نظامی که از ریشه اشتباهه متنفرم. ( این نظر شخصیه منه ) برام هم هیچ فرقی نمیکنه که کی رئیس جمهور شه ، کی نماینده مجلس ... من با تک تک قانونها مشکل دارم. با سیستم آموزش پرورش . با سیستم اجرائی ، نیروی انتظامی ، راهنمایی رانندگی ، اقتصادی و خیلی از چیزای دیگه.نمیگم کشور های غربی خیلی ایده آل اند .میدونم ایراد از منه. من یه آرمان شهر میخوام. هر موقع فکرم درگیر یه موضوع جدید میشه ، مثل اینه که تمام کائنات دست به دست هم میدن تا یه مطلبی راجع بهش به دستم میرسه. جایی می خوندم که یه آدمی از 30 سال پیش به فکر ساختن یه کشور جدید افتاده بود که حالا هم یه منطقه ای از زمین خدا به نام "نوادا"رو پیدا کرده و یه کشور جدید به نام "مولوسیا" تاسیس کرده و پایتخت اون "اسیرا" نام داره. و جالب این که کل جمعیت این کشور (در حال حاضر) 6 نفره که فرزندان اون مرد که "کوین بائو" نام داره و خودش رو رئیس جمهور کشورش میدونه،این جمعیت رو تشکیل میدن و هرکدوم مسئولیتی در کشورشون بر عهده دارند.همچنین چند قلاده سگ هم در اونجا زندگی میکنند .متراژ این کشور 5/8 هکتار است.این کشور حتی تلگراف و اینترنت هم داره و یه هواپیمای فوکر که توریست ها به اونجا سفر میکنند. همچنین دارای پستخانه،واحد پول ، سایت نمایشی پرتاب موشک وامکان روادید گردشگران هست.مولوسیا به زبان اسپانیایی یعنی " تپه کوچک ".کوین بائو در سال 2003 این منطقه رو از فرماندار کالیفرنیا خریداری و به نام خودش ثبت کرد.این رئیس جمهور برای رفع نیازها و دارو و مواد خوراکی هر چند وقت یک بار با هواپیمای شخصی خودش به شمال کالیفرنیا و تگزاس سفر میکنه و لوازم مورد نیاز جمعیت کشورش رو خریداری میکنه.)))
جدای از این حرفــــــــــــــــا
هیچی مثل این نوشته های پر مفهوم روح سرکش من رو تسکین نمیده ... آخ که چقدر عاشقشونم...
من خواب دیدم
که نمک مرهمی بود بر زخم
تبر دوست بود با درخت
گرگ، نی می زد برای گوسفند
هم سفره بودند با هم خورشید و ماه
من خواب دیدم
جوانه می زد امید
شب با روز آشتی می کرد
گرما صورت برف را بوسید
من خواب دیدم
نیلوفری برای خواب برکه ، لالایی می خواند
و پیله ای بر برگهای توت بوسه می زد
و سادگی میهمان ضیافت شده بود
من خواب دیدم
باد، تکیه گاه نهالی شده بود
شاپرکی آرام ، در جشن گل می رقصید
من خواب دیدم
مرگ ، شاخه گلی به زندگی بخشید
و غم کوله بارش را برای همیشه می بست
نفرت آدمیان به جهنم ، تبعید شد
و دریا عاشقانه ساحل را به آغوش کشید
من خواب دیدم
نقاشی ، عشق را می کشید
و پروانه ای بوی خدا داشت
من خواب دیدم
